وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت یازده :
نگاهم به ماشین آقای نولان که جلوتر از ما حرکت میکرد دوخته شده و ذهنم فقط درگیر یک کلمه بود: قتل!
بررسی قتل معمولاً کار پلیس محلیست اما وقتی که با یک قتل عجیب، قاتل سریالی یا سازمانهای تروریستی طرف باشیم افبیآی وارد عمل میشود و حالا... قرار بود یک پرونده جدید به پرونده آدم ربایی اضافه شود.
- یه جوری نرم و خوب حرکت میکنه که انگار تازه خریدمش، واقعاً از ممنونم الا.
صدای شا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
یکم دیوونن ولی با هم رابطه خوبی دارن😁😂 جونو کافانتی؟! اون پیره و اصلا یه کمیسره ابهتی داره برای خودش نمی تونه با چند مامور دیوونه اف بی آی بگرده😂 ولی از دور هوای همه شون رو داره مخصوصا هوای الا رو😁
۶ ماه پیشپروانه
0به نظرم روستا مبدا همه چیزه حادثه ای که تو روستا افتاد باعث شماتت بابای برایان و بابای الا شد یک گاز گرفتگی تو ورزشگاه شاید به قشری که داخل ورزشگاه بودن مربوطه
۷ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
واقعا از کامنتت خیلی خوشم اومد🙂 حدست عالی و جالب بود مخصو۱ا درباره حادثه روستا😁
۷ ماه پیشنسیم
1عالی بود وقعا جذبم کرد قلم طلاییت🦋💗💝
۸ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی از نظرت قشنگم😍 خوشحالم که خوشت اومده😍💗
۸ ماه پیشاکرم بانو
1عالی بود،خسته نباشید،اصولا کمتررمان خارجی جذبم میکنه،چون اسامی ادما روفراموش میکنم و اسمای خارجی سختن،امارمان شما خیلی باحاله👏👏👏
۸ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم و واقعا باعث افتخاره که دوستش داشتی😍💖
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nil
0خیلییییییی از اکیپشون خوشم میاد... این جونو رو هم بی زحمت بیار تو اکیپ😁